۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

استاد ایلیا کیست؟

استاد ایلیا کیست؟



ايليا «ميم» رام الله در ميان پيروان خود و در سطح جامعه با نام ايليا «ميم» شناخته مي‌شود.[1] القاب و نسبت‌هاي مختلفي از جانب طيف‌هاي مختلف دوستدارانش به او داده شده. ظاهر او شباهتي به افراد مذهبي ندارد و خود مؤکداً گفته است که مذهبي و متشرع نيست. وي درباره دين و مذهب آموزش نمي دهد و به سوالات شرعي نيز پاسخ نمي گويد اما با اين وجود اکثر تعليمات او در راستاي احياء معنويت الهي و معرفت باطني است. سواد مدرسه‌اي او اندک است. با اين وجود بيش از چهار هزار صفحه متن مکتوب در زمينه روش‌هاي علوم باطني و نظريه‌هاي بنيادي و کاربردي از او در دست مي‌باشد، بيش از دويست اثر تحقيقاتي و مطالعاتي زير نظر او برنامه ريزي شده است و متن سخنراني‌هاي عمومي او به بيش از سي و نه کتاب مي‌رسد. او دانش خود را مربوط به مشاهدات، تفکرات و دريافتهاي فردي مي داند.

آموزش‏هاي عمومي ايليا «ميم» درباره حضور الهي، تجربه عشق الهي، احياء روح، انقلاب دروني، نور زنده، هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد. همچنين آموزش روش‌هاي تفکر و تحقيقات براي طيفهايي از مخاطبان عمومي بارها برگزار شده است. در مقاطعي و براي تعداد کمتري از شاگردان، طي دوره‌هاي عمومي، علاوه بر تعليمات معنوي و معرفتي، گاهي نيز مباحثي مانند علم موفقيت، ازدواج هماهنگ، تغذيه نوراني، کلام خلاق، روش‌ها و سبک‌هاي مبارزه باطني، روشهاي سخنراني و نويسندگي و تحقيق، نشانه شناسي در طبيعت، روشهاي درمان ديناميکي، تفسير و تحليل متن و روشهاي انسانشناسي مطرح شده اما عمده سخنراني‌هاي عمومي به مبحث معنويت الهي و معرفت باطني اختصاص داشته است.
امروزه تعداد شاگردان و پيروان استاد ايليا «ميم» به دهها هزار تن مي‌رسد با اين وجود او تعداد شاگردان واقعي خود را اندک مي‌داند. او به افرادي که ندانسته در گمراهي گرفتار هستند، بي‏توجه نبوده است و افراد غيرمذهبي را طرد نکرده است. درواقع اکثريت پيروان او کساني هستند که رابطه خوبي با دين و مذهب نداشته‏اند و غالباً از تحصيل‏کردگان و اهل علم هستند. بيشتر هواداران او را اشخاصي غيرمذهبي تشکيل مي‏دهند که با وجود عدم رعايت دقيق احکام ديني، براي معنويت و حقايق دروني اهميت قائل‏اند. رابطه او با چنين اقشاري از جامعه عميق بوده است. ولي ارتباط او با افراد متکبر، متعصب، بدبين و مدعي که اکثراً هم اهل بدبيني و انکار و بي‏حرمتي هستند، بسيار سرد است و اغلب بدون توجه از کنار آنان مي‏گذرد.
در بين پيروان و شاگردان ايليا از همه اقشار مردم ديده مي‏شود. کودکان خردسال، پيران هشتاد ساله و نود ساله، جوان، ثروتمند، فقير و حتي معدود اشخاصي که احتمال تأثيرپذيري آنها خيلي کم است مانند افرادي که قبل از اين به فساد و اعتياد مشغول بوده‏اند يا تا ديروز خود را استاد يا افرادي فوق العاده مي‏ناميدند و شاگرداني داشتند. او اکثر حلقه‏هاي خود را کساني مي‏داند که در گمنامي و ناشناختگي زندگي مي‏کنند. از بعضي از شاگردان ايليا نيز توانايي‌هاي فوق العاده‌اي گزارش شده است.
روش‌هايي که او براي انديشيدن توصيه مي‌کند گوناگون و استثنايي است و غالباً با آن چيزي که در روش‌هاي معمول هست تفاوتهاي زيادي دارد. نگاه کردن از بالا به مسائل و مشاهده موضوعات از زواياي سي و شش گانه يکي از روش‌هاي عملي اوست که تحت عنوان آموزه نگاه 360 درجه شناخته مي‌شود. اين آموزه بطور عملي نشان مي‌دهد که چگونه مي‌توانيم از همه زواياي ممکن به مسائل نگاه کنيم.
انگار همه حرفها و حرکاتش از اعماق يک مرکز خلاقيت مي‌جوشد. طراحي بيش از دويست پروژه تحقيقاتي، طرح سي و هفت داستان تعليمي، ابداع دهها روش NX (روش‌هاي فعال سازي مغزي ـ ذهني)، ابداع دهها فرمول تفکري بديع و طرح انواع نظريات بنيادي، بروزاتي از اين خلاقيت عظيم است.
ديدگاه‌هاي او در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج، خانواده، حکومت، شغل مناسب، تغذيه، دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد. وقتي نظرش را در باره موضوعات مختلف مي‌گويد يا ايده اش را در مورد خاصي مطرح مي‌کند غالباً نظرات و نقشه‌هاي ديگر کم رنگ مي‌شوند. با اين حال نظرات و مواضع اصلي اش را در باره خيلي از چيزها واضح نمي گويد و آنها را اغلب به صورت سربسته مي‌گويد.
اينکه انسان به حرف و ادعا و عنوان نيست و به شعور و انديشه‌ها و نشانه هاست يکي از تأکيدات اوست. تفاوتي نمي کند که انساني بگويد من آدم خوبي هستم يا بدي، چون همۀ مردم جهان ادعاهاي زيبا و مقبولي دارند، پس اگر کسي بگويد راستگو هستم به همان اندازه مهم نيست که بگويد دروغگو هستم چون اين هردو، ادعاست. چيزي که واقعيت فرد را نشان مي‌دهد، محصولات اوست، نشانه‌هاي اوست. اعمال و انديشه‌هاي اوست، جز اين همۀ انسانها تمايل دارند که ادعا کنند و بگويند خوب و بسيار خوب هستند...
روش‏هاي سي و شش گانه تفكر يكي از شاخص‏ترين وجوه تعليمات ذهني اوست. آموزش‏هايي كه ذهن انسان را مخاطب قرار مي‏دهد و در جهت تعالي ذهني و فكري افراد عمل مي‏كند. توانايي استثنايي و حيرت‏انگيز تفكري او خود بيانگر قابليت فوق العاده‏اي است كه در روش‏هاي سي و شش گانه تفكري وجود دارد.
روش‏هاي تفكر خلاق، نشانه‏شناسي، تفكر قرينه‏اي، موازي، معكوس، مفهوم‏ياب، فرمول‏ساز و ضدفرمول، تفكر همذات‏پندار، الگويي و طبيعت‏انديشي از جمله اين روش‏ها مي‏باشد. اكثر روش‏هاي سي و شش گانه، براي اولين بار توسط خود او بيان گرديده است.
او بيشترين الگوهاي حل مسئله را از سيستم‏ها و ساختارهاي طبيعت و كيهان (از اتم، مولكول و سلول گرفته تا ساختار كهكشانها و سياهچاله‏ها) مي‏گيرد و هر يك از موجودات طبيعت را حاوي الگويي براي حل گروهي از مسائل انساني مي‏داند. روش‏هاي الگوسازي توصيه شده او عمدتاً مبتني بر ساختار و عملكرد موجودات طبيعي و روابط ميان آنهاست.
يكي از مهمترين تئوري‏هايي كه ايليا مطرح كرده است دكترين هماهنگي است. موضوع بسيار پيچيده و پردامنه‏اي كه به سادگي بيان شده است. از نظر او هماهنگي، كليد توفيق است و اين توفيق، در همه امور تعميم‏پذير است. به عبارتي توفيق يك نظام سياسي، ديني، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، بيش از هر چيز، به اندازه هماهنگي آن با شرايط و مخاطبان وابسته است. از اين نظر روش‏هاي پيشنهادي او، اساساً روش‏هايي غير مطلق‏گرا و ديناميك مي‏باشد. در بعضي از جلسات پرسش و پاسخ و جلسات تفكر گروهي او بطرز غير قابل رقابت و غير قابل مقايسه‏اي با ديگران، به سؤالات پاسخ داده است و توانايي او در پاسخگويي به سؤالات به هيچ وجه شباهتي با افراد حاضر نداشته است. . .
او از بیداری سخن می گوید. از بیداری ذهن. از باز شدن چشم‏ها و گوش ها. او از هوشیاری ذهن می گوید و بیرون آمدن از ناهشیاری، تا وجود و هویت حقیقی و زندگی واقعی خود را درک کنیم. او به تفکر اشاره می کند چرا که ذهن خفته را با تفکر باید ورزیده کرد. ورزش ذهن، اندیشیدن است و اندیشه است که به تدریج رخوت و خمودی را از ذهن بیرون می کند و لحظه به لحظه بر بیداری آن می افزاید. مگر نه این است که مشکلات بشر ریشه در جهل و تاریکی دارد؟ پس او از نور می گوید. نور آگاهی است که پرده از توهمات، برداشت‏ها و پیش داوری‏ها بر می دارد. بیداری اگر در ظاهر باشد، مانند انسانی است که از خواب بیدار می شود اما تنها چشمانش باز شده و قادر به ادراک و تفکر نیست. او از اندیشیدن می گوید تا انسان به مقام حقیقی خویش آگاه شود و از توهمات و منیت‏ها و خودبینی‏ها رها شود، بت های پندار خویش را نابود کند و به خداخواهی و خدابینی برسد. او از تفکر می گوید چرا که ذهن بدینوسیله می تواند به درک حضور و معرفت الهی دست یابد. تنها ذهنی که هوشیار است و فارغ از گفتگوهای درونی، قضاوت‏ها و پیش داوری ها، می تواند حضور الهی را درک نماید. در قوانین فیزیک کوانتوم ثابت شده که ذهن حتی کسری از ثانیه نیز نمی تواند بر موضوعی متمرکز بماند. پس چگونه می توان ذهنی را که آکنده از هیاهوی مسائل و درگیر در مشکلات است را بر حضور و خود آگاهی متمرکز نمود. ذهنی که پیوسته در گرداب مسائل خویش گرفتار است و مدام مشغول به قضاوت، پرداختن به غیر ضروریات، گرفتاری در مشکلاتی که کمکی به حل مسائل اساسی او نمی کند و مدام در کشاکش و غافل از حضور شعوری تعالی و مدبری همیشه حاضر و زنده. . . ، چگونه می تواند بر غفلت خویش غالب آید و وسعت آگاهی اش را به ماوراء مادیات و محسوسات و غیب و ناشناخته سوق دهد. ذهنی که خود درگیر حیله های نفسانی است چگونه می تواند از دام این همه مکر رهایی یابد. تفکر، هوشیاری و آگاهی است که بر بازی های نفسانی، عاطفی، وابستگی ها، بطالت‏ها و غفلت‏ها فائق می آید و درک می کند که تمامی این دام های مهلک از برای این مهیا شده‏اند که انسان را از وظائف اصلی خویش دور کند و غافل نماید تا بدانگاه که مهلت عمر به پایان رسد و انسان نتوانسته باشد به شناخت و انجام وظائف اصلی خود که همانا ره توشه رستگاری ابدی اوست نائل شود.
او از تفکر و توجه به خداوند و نشانه های او می گوید که هدایتگرند. او می گوید درهای ذهن و اندیشه را بگشایید تا نور هدایت بر شما جاری شود. مادامی که در غفلت ناآگاهی خود محصور هستیم فکر می کنیم دنیای واقعی ما همین فضای تاریک جهل و خودپسندی ماست. او به دیدن فرا می خواند و ما در نابینایی، خود را غرق کرده ایم. او ذهن ما را به زمینی مانند می کند که حاصلخیزی خود را از دست داده است. زمینی که پر از علف های هرز ترس و تردیدهاست. پر از شرطی شدگی ها، مقاومت‏ها و محدودیتهایی که خود برای خود ساخته و قائل شده است. ذهنی که چنان ما را در محدودیت‏ها و شرطی شدگی های خود اسیر کرده که تاب حرکت را از ما گرفته است. حال او از ما می خواهد که با پرسش و اندیشه این ذهن بی حاصل را زیر و رو کنیم و از هر آنچه آنرا نامساعد کرده است بزدائیم تا دانه های خلاقیت در آن شکوفا شوند و اجازه رشد پیدا کنند. تا آگاهی در آن جریان یابد و موانع رستگاری و خوشبختی از آن زدوده شوند. هدایت و راه های رسیدن به کمال جاری هستند اما نباید با ذهنی راکد و بسته مانع ورود آن شویم. جریان اندیشه پاک، جریانی را که از ذهنی خالص، پالوده، آماده و ورزیده عبور کند به اقیانوس معرفت خواهد ریخت. آری تفکر در رسالت واقعی انسان، هدف‏ها و آمال حقیقی او، جریان و نحوه بهره مندی، روش های حرکت، یافتن صراط مستقیم و گام گذاشتن و برداشتن در آن، شناخت دام‏ها و مکرها، پرهیز از هر آنچه انسان را از رسیدن به سعادت حقیقی باز می دارد.
او از بازکردن دریچه های ذهن و تفکر می گوید. تفکر آینده نگر. تفکری که با نگاه به آینده خط مشی حرکتی ما را تعیین می‌کند. تفکری که نشان از راه رستگاری و امید می دهد. اندیشه را سفارش می کند تا بدانیم که در برابر دام های شیطانی و تارهای ویرانگری که دشمنان در برابر ما می تنند، با هم بودن و همبستگی را از یاد نبریم و بدانیم که انسجام و اتحاد است که ما را در برابر دشمنانمان پیروز می کند.
از تفکر تحلیلی می گوید تا مسائل پیرامون را بررسی، تجزیه و تحلیل کنیم و بدانیم که چگونه می توان مشکلات و بحران‏ها را به مسئله تبدیل نمود و آنها را حل کنیم. گمراهی و ضلالت را در ندانستن می داند و می گوید بپرس تا بدانی.
از تفکر خلاق می گوید. فکری که خلق می کند ایده های جدید را. راه های جدید را. او میگوید بنگرید و بیاندیشید. الگوها را در آفرینش بیابید. مسائل خود را از روش های موجود بررسی کنید. عمیقاً بر آنها متمرکز شوید تا بهترین راه حل را از میان مسائل بیابید و کشف کنید. از تفکر خلاق می گوید تا آنگاه که در برخورد با مسائل متوقف شده اید راه حل های جدید را بیافرینید و به پویش خود ادامه دهید. درون خود را بکاوید. پندارهای ذهن را، توهمات را از بین ببرید و خیال‏ها را در نوردید. گوهر ناب آگاهی حقیقی را جستجو کنید. بر این گوهر ناب خیره شوید و سدهای رسیدن به آن را پشت سر نهید. او از تمنای خداوند با تمامی ذهن و اندیشه سخن می گوید و این چگونه ممکن خواهد بود؟ او از تفکر الگویاب برای کشف جوهره آفرینش سخن می گوید.
از تفکر سیستمی می گوید و اینکه هر جزئی باید در هماهنگی و تعادل با اجزاء دیگر باشد. هر جزء وظیفه ای مشخص و معین دارد و برآیند همه ی این وظایف، باید در خدمت کل سیستم باشد.
از تفکری تعالی یافته نشانی می دهد: تفکری کل نگر و فراگرا. چنین متفکری از بینشی بسیار متعالی برخوردار است و می بیند چیزی را که می شنود، و می شنود چیزی را که می بیند. نگاهی خلاق که از همه جوانب به موضوع می نگرد. در امور و فعالیت ها، مسائل و مشکلات، فشارها و گرفتاریها از بهره گیری از شعور خلاق می گوید. شعوری برتر که تمامی راه حل‏ها را، بهترین آنها را، مناسبترین آنها را و کاملترین آنها را در خود دارد و به مدد اندیشه می توان آن را کشف، استخراج یا پدیدار کرد.
پرهیز از تصمیم داری پیش از تصمیم گیری از توصیه های اوست. او تدبیر مسائل را راهی بر اجتناب از این تصمیم داری‏ها می داند و به تصمیم سازی، تصمیم یابی و تصمیم گیری هماهنگ در زمان و شرایط سفارش می کند. تصمیم گیری و تصمیم یابی نیازمند غور در مسائل است و با پندارها و پیش داوری‏ها امکان پذیر نیست. شعوری برتر از "سطح آگاهی که مسائل را ایجاد کرده اند"[2] برای حل مسائل یا خلق راه حل‏ها نیاز است. او می گوید بسیاری از اوقات تصمیم نگرفتن بهتر از تصمیم های عجولانه، سطحی و هیجان زده و تهی از آگاهی است.
او ایمان را مکانی مطمئن و امن برای شروع کارها و برنامه‏ها می داند و سپس پیمودن راه و انتخاب گزینه‏ها را به کمک نور عقل و روشنایی که در ذهن می آید، میسر می داند. او می گوید بر خلاف قلب و ایمانتان که بر خلاف روح است تصمیم نگیرید و قضاوت نکنید. روشن بینی در اثر تابش نور آگاهی بر فرد حاصل می شود و و آن کس که از این آگاهی برتر برخوردار گردد هرگز از آن جدا نخواهد شد و در آن ذوب و جاری می شود و خود از جنس آگاهی می گردد و خورشید حقیقت در او ظهور می کند.
او می گوید با ارتباط با جریان شعور خلاق از هدایت، آرامش و تعالی برخوردار خواهیم شد. تمامی ادیان و مکاتب معنوی و باطنی بر این امر تاکید ورزیده اند. اگر خودآگاهی و توجه خود را به سمت جریان هدایت و شعور خلاق معطوف کنیم، از جنس آن خواهیم شد. جریان نور و هدایت برطرف کننده جهل و تاریکی است.
باید تفکر کنید، درک کنید، بفهمید و ببینید. هر چیزی علامتی دارد. کسی که می فهمد، فهم و ادراک از عمل او، از حالات او و رفتارش و از تغییراتی که در زندگیش پدیدار می شود. شعار دادن نشانه فهم نیست. هر ادراکی خود به خود، تغییر و تحولی را ایجاد می کند. اگر درک کامل باشد تغییر کامل و اگر هم ناقص باشد، تغییر هم ناقص است. هنگامی که آگاهی انسان به حدی برسد که درک کند چیزی نمی داند و واقعاً بر این امر آگاه شود دیگر اسیر تصمیم‏ها و نظرات، دانسته‏ها و قضاوت‏ها نخواهد بود. ذهن از دست قیل و قال های دروغین خسته می شود و به سکوت فرو می رود. این سکوت کامل باعث جاری شدن شعور الهی می شود. آنگاه که انسان نادانی و جهالت خود را دید، به سوی دریافت دانش حقیقی روان می شود. او با چشمان خود می بیند که همه تصمیمات و قضاوت هایش اشتباه و نادرست هستند. چون هر حرکتی که از جانب «من» زیانبار و گرفتار کننده است، هر حرکتی چه در درون و چه در بیرون.

[1] اسم شناسنامه اي ايليا «ميم» پيمان فتاحي مي باشد.
1- آلبرت اینشتین

۱ نظر:

  1. سلام
    در ایران در مورد ایلیا و تعلیماتش خفقان زیادی است چگونه میتوانم از شما در راه این تعلیمات کمک بگیرم سعی میکنم به تمام انچه میدانم از ایلیا عمل کنم ولی در این راه تنها هستم ممنون میشم کمک کنید .

    پاسخ دادنحذف